تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

شعر دفاع مقدس

    عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
    عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
    هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
    مادری فرزند خود را هدیه کرد
    در شبی که اشکمان چون رود شد
    یک نفر از بین ما مفقود شد
    آنکه که سر دارد به سامان می رسد
    آنکه که جان دارد به جانان می رسد
    دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
    بی سر و جان تا لقاءالله رفت
    زندگیمان در مسیر تیر بود
    خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
    آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
    آمد از این نقطه طی الارض کرد
    هر که گِرد شعله چون پروانه است
    پیکر صدپاره اش بر شانه است
    تن به خاک و بوی یاسش می رسد
    بوی باروت از لباسش می رسد
    دشمن افکنهای بی نام و نشان
    پوکه ی خونین شده تسبیحشان
    کار هرکس نیست این دیوانگی
    پیله وا می ماند از پروانگی
    افشین مقدم


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 5 مهر 1395 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,
    شعر دفاع مقدس

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 3 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55472
  • تعداد مطالب :149180
  • بازدید امروز :573417
  • بازدید داخلی :48135
  • کاربران حاضر :208
  • رباتهای جستجوگر:639
  • همه حاضرین :847

تگ های برتر